احســـــــــــــــاس خشکــــــیده

اگه این، زندگی باشه...

اگه این، سهمم از دنیاست...

من از مردن، هراسم نیست...

یه حالی دارم این روزا...

که گاهی با خودم میگم: "شاید مردم، حواسم نیست."

 

پی نوشت :

نه ساعت
آغازم می کند
نه تقویم
پایانم می دهد
لحظه شمار اتفاقی هستم که نمی افتد...


" محمدعلی بهمنی"

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 23:51 توسط سوگند| |

در زندگی تنها محتاج یک چیزم : خنده های "مادرم"

 

پی نوشت :

حرف دلم بود،بیشتر از این چیزی به ذهنم نمیرسه...(دلتنگتم مادر)

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 13:26 توسط سوگند|


در آشنایی امروز می نگارم تادر بیگانگی فردا بیادم باشی...!!!

مرا از یاد خواهی برد می دانم و من از دیدگان سرد تو یک روز می خوانم

سرود تلخ و غمگین را..."خداحافظ"

من این را خوب می دانم که روزی هم مرا از خویش خواهی راند

و ...قلبم را که روزی آشیان گرم عشقت بود...

از یاد خواهی برد...

تو از "یادم" نخواهی رفت و...

چشمان تو هر شب آسمان تیره احساس من را نور می پاشدو ...

من با " خاطراتت " زنده خواهم ماند....!!!


پی نوشت :

فکر تو که باشد،خیابان به کنار ،اتاق هم قدم زدن دارد....


نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 17:4 توسط سوگند| |

من... هنوز ندیده ام ،

کسی رفتن بلد باشد و

بماند...!!!


 
پی نوشت :حتی عکستم ندارم که بزارم روبروم
اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 21:52 توسط سوگند|


دوستش می دارم ...

چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی

شهر

همه بیگانگی و عداوت است

هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم

تنهایی غم انگیزش را در می یابم


"احمدشاملو"

سوگند نوشت : کار سختی پیش رو دارم :بعد از رفتنت باید زنده بمانم.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 0:31 توسط سوگند| |

سیاهی چشمانت

چادر مخملی شب را

بر سر روشنی روزم

افکند

و موج نگاهت

چون سونامی

زندگی مرا

در هم پیچید

و حالا

احوالم

همچون گیسوانت

پریشان است .


http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/07/naghmehsara.com7015.jpg

پي نوشت : به ياد مادرم...

هيزم نيستم اما...
سوختم در حسرت نبودنت...!!!


كاري از : شهاب احمدي(غروب دلتنگي)
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1392ساعت 14:18 توسط سوگند| |

من ...

با تو می نویسم و می خوانم ؛

من ...

با تو راه می روم و حرف می زنم ؛

وز شوق ِ این محال

که دستم به دست توست ،

من

جای راه رفتن ...

پرواز می کنم !!

 

"زنده یاد فریدون مشیری"

 

پی نوشت :همیشه فکر میکردم که مرگ سخته...اما اینروزها فهمیدم

که "دلتنگی" سخت تر از مرگه!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 10:53 توسط سوگند| |

 

 ای الهه مهر مادر...

جان میگذارم به پای تو که بهشت لیاقت گوشه چشمت راندارد

وخدایت به تو بالاترازبهشت رامژده داده است.

حریر نگاه تو دل و جانم را ربوده است

من با تو نفس کشیده ام مادر...تو جان شیرین درکالبد منی

نمی شود بدون تو عاشقانه گریست، بدون تو مستانه خنديد

نميشود صدايت رابشنوم و تا اوج بال و پرنگشايم

عزيز خاموشم...

ميلاد من لحظه عشق جاوداني بود ميان من و تو...

نبض من هميشه با نواي لالايي تو مي زنداي گل احساسم

اي تنديس مهر...

كاش سفر نميكردي...كاش...

 

http://s4.picofile.com/file/7917265585/mother4.jpg

نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1392ساعت 23:21 توسط سوگند| |

(((کوچ تو ٬٬٬٬ پرواز روحم بود٬٬٬ )))

مادرم...

همه جاتاريك است،نمي بينم كه چه مي نويسم اما...

مي دانم كه چه مي خواهم بنويسم ...از تو..."مادرم" مي نويسم

از نگاهت ، حرفهايت ، و....از حضورت كه ديگر نيست...

شبگردي مي كنم

اما...

صداي نفس هايت را از هر در و ديوار اين خانه مي شنوم.

آسوده بخواب نازنينم

شهر در امن و امان است ،تنها خانه من است كه درآتش مي سوزد...

 پی نوشت (۱) : این پست را به یاد مادر عزیزم گذاشتم(روحش شاد)

پی نوشت (۲) : ازتمامی دوستان عزیز برای ابراز  همدردیشون تشکر میکنم...

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1392ساعت 15:52 توسط سوگند| |

 

قلم....!

کاغذ....!

یک فنجانچای داغ

و....

تمام عادت های"نوشتنم" مهیاست

اما...

قلمم خسته است وحس تغزلندارد

نمی نویسم...!

آمده ام که بشنوم...!!!

 

 تكه متن هاي كوتاه عاشقانه و رمانتيك همراه عكس

پی نوشت : ندارد...تو بنویس

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 10:52 توسط سوگند| |

Design By : Night Melody