X
تبلیغات
احســـــــــــــــاس خشکــــــیده

احســـــــــــــــاس خشکــــــیده


در زندگی تنها محتاج یک چیزم : خنده های "مادرم"

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 13:26 توسط سوگند|


در آشنایی امروز می نگارم تادر بیگانگی فردا بیادم باشی...!!!

مرا از یاد خواهی برد می دانم و من از دیدگان سرد تو یک روز می خوانم

سرود تلخ و غمگین را..."خداحافظ"

من این را خوب می دانم که روزی هم مرا از خویش خواهی راند

و ...قلبم را که روزی آشیان گرم عشقت بود...

از یاد خواهی برد...

تو از "یادم" نخواهی رفت و...

چشمان تو هر شب آسمان تیره احساس من را نور می پاشدو ...

من با " خاطراتت " زنده خواهم ماند....!!!


پی نوشت :

فکر تو که باشد،خیابان به کنار ،اتاق هم قدم زدن دارد....


نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 17:4 توسط سوگند| |

من... هنوز ندیده ام ،

کسی رفتن بلد باشد و

بماند...!!!


 
پی نوشت :حتی عکستم ندارم که بزارم روبروم
اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 21:52 توسط سوگند|


دوستش می دارم ...

چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی

شهر

همه بیگانگی و عداوت است

هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم

تنهایی غم انگیزش را در می یابم


"احمدشاملو"

سوگند نوشت : کار سختی پیش رو دارم :بعد از رفتنت باید زنده بمانم.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 0:31 توسط سوگند| |

سیاهی چشمانت

چادر مخملی شب را

بر سر روشنی روزم

افکند

و موج نگاهت

چون سونامی

زندگی مرا

در هم پیچید

و حالا

احوالم

همچون گیسوانت

پریشان است .


http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/07/naghmehsara.com7015.jpg

پي نوشت : به ياد مادرم...

هيزم نيستم اما...
سوختم در حسرت نبودنت...!!!


كاري از : شهاب احمدي(غروب دلتنگي)
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1392ساعت 14:18 توسط سوگند| |

Design By : Night Melody